![]() |
![]() |
|
| تنها عشق ابدی خداست |
|
الهی چرا بگریم که تو را دارم و چرا نگریم که منم. الهی فرزانگان گنگ شدنددیوانگان چه بگویند. الهی در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم. الهی عقل و عشق سنگ و شیشه اند عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان. الهی خاموش می توان بود و نه گویا در خاموشی چه کنیم ودر گفتن چه گوییم. الهی آن که را عشق نیست ارزش چیست؟ الهی از من آهی و از تو نگاهی. الهی تا حال تو را پنهان می پنداشتم و حال جز تو را پنهان می دانم. الهی جمعی از تو ترسند و خلقی از مرگ و من از خود. الهی اگر گویم سگ کوی توام از روی سگ اصحاب کهف شرمنده ام. الهی شنیدم که فرمودی:چه کنم با مشتی خاک مگر بیامرزم. الهی عمری آه در بساط نداشتم واینک جز آه در بساط ندارم. الهی چون است به خود می نگرم به تو نزدیکم و در تو می نگرم از تو دور. الهی همه این و آن را تما شا کنند و من خود را که از خود تماشایی تر نیافتم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:5 توسط شکوفه |
|
|
من مدتها بود که تو را فرشته ای در لباس انسان تجلی می کردم وتو را مافوق تصورات آدمی دوست می داشتم و من تورا در کنار خود در بهشت خدا تصور می کردم نمی دانستم تمام این تصوراتم خیالی خام بیش نیست ولی چه باید کرد بگذارید اندکی با این خیال خام زندگی کنم من به این نحو زندگی کردن عادت کردم حتما هم شنیدید ترک عادت مرض است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:4 توسط شکوفه |
|
|
چگونه باور کنم لحظه های بی تو بودن را من مدتها با تو زندگی کردم در حالی که تو بی خبر بودی تو را تنها دلیل زندگی کردن می پنداشتم و هم اکنونم که تو نیستی باز هم نام تو دریچه ی قلبم را در هر لحظه می کوبد اما خودت نمی دانی کاش می دانستی قلبی به امید تو می تپدای تنها امیدم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 16:1 توسط شکوفه |
|
|
در این لحظه های بحرانی سخت به وجود تو محتاجم برای اینکه خلا وجودت رو بنشونم وقوت قلب بگیرم به سراغ دفتر وقلمم میرم کاش می تونستم با دستایی که مدتها برای تو از خوشی ها می نوشت ا لان بتونم یه کوچولو از غصه هامون بنویسم باور کن حتی دستام هم یاریم نمی کنن که بنویسم حتی از روزهای خوبی که من و تو داشتیم کاش راهی برای نجات این زندگی وجود داشت حتی نعمت مرگ هم ازمن دریغ شده دیگه برام مهم نیست بمیرم چون خیلی وقته مردم زمانی که داشتم برای همیشه ازت خداحافظی می کردم بلا فاصله برای همیشه مردم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 15:58 توسط شکوفه |
|
|
دستانت يک دنيا عشق به همراه داري به ديدارم امده اي شانه هايت تکيه گاه منند فکر کردن به اين که يه روزي اين جدايي به پايان ميرسد شادم ميکند نويد آمدنت خانه ام را ستاره باران ميکند مي بيني براي ديدارت چه بيقرار نشسته ام دنيا مال من است از همه بالاتر عشق تو مال من است تا با تو هستم نميخواهم فکر دوريت لحظه هاي شيرين با تو بودن را برايم تلخ کند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 15:51 توسط شکوفه |
|
|
میشه خیلی ساده شاد بود می گی نه امتحان کن. Remember the five simple rules to be happy: 1. Free your heart from hatred. 2. Free your mind from worries. 3. Live simply. 4. Give more. 5. Expect less. پنج قانون ساده شاد بودن را به یاد داشته باش: 1. قلبت را از نفرت رها کن. 2. ذهنت را از نگرانی رها کن. 3. ساده زندگی کن. 4. بیشتر ببخش. 5. کمتر انتظار داشته باش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 15:47 توسط شکوفه |
|
|
به نام تنهاترین تنها سلام دوستان عزیزم اول از همه اجازه بدید از دوستای گلم که با نظراتشون سرفرازم کردن یه تشکر ویزه داشته باشم ممنون قربون نظرایه نازتون خیلی خوشحالم کردید.اینبار تو وبلاگ فقط شعر گذاشتم البته نه فقط وفقط یه نموره درددل هم واستون گذاشتم خیلی ماهه حتما بخونید ضمنا خوشحال می شم پیشنهاد و انتقاداتتون رو بشنوم خیلی دوستون دارم دوستای گلم . قربونتون ........................ شکوفه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:34 توسط شکوفه |
|
|
********************************************** من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم باغ بهشت وسایه ی طوبی و قصرو حور با خاک کوی دوست برابر نمیکنم ............................................................................. بنال بلبل اگر با منت سر یاریست که ما دو عاشق زاریم و کارما زاریست در آن زمین که نسیمی و زد ز طره دوست چه جای دم زدن نافه های تا تاریست ......................................................................................... عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست ***************************************** راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ما را از منع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست از چشم خود بپرس که ما را که می کشد جا ناگناه طالع و جرم ستاره نیست او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای جلوه ی آن ماه پاره نیست شمر طریقه ی که این نشان فرصت چون راه گنج بر همه کس آشکار نیست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:33 توسط شکوفه |
|
|
**********************************************
درد عشقی کشیده ام که مپرس ز هر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آ خر کار دلبری برگزیده ام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش می رود آب دیده ام که مپرس من بگوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده ام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مگوی بی تو در کلبه ی گدایی خویش رنجهایی کشیده ام که مپرس ********************************************* مرا میبینی و هر دم ز یادت میکنی دردم ترا میبینم و میلم زیادت می شود هر دم ....................................................................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:31 توسط شکوفه |
|
|
من این شعر پروین رو خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد* طفل یتیم کودکی کوزه ای شکست و گریست که مرا پای خانه رفتن نیست چه کنم اوستاد اگر پرسد کوزه ی آب از اوست از من نیست زین شکسته شدن دلم بشکست کار ایام جز شکستن نیست چه کنم گر طلب کند تاوان خجلت و شرم کم ز مردن نیست گر نکوهش کند که کوزه چه شد سخنیم از برای گفتن نیست کاشکی دود آه می دیدم حیف دل را شکاف و روزن نیست چیزها دیده ام و نخواسته ام دل من هم دل است آهن نیست روی مادر ندیده ام هرگز چشم طفل یتیم روشن نیست کودکان گریه می کنند و مرا فرصتی بهر گریه کردن نیست دامن مادران خوش است چه شد که سر من به هیچ دامن نیست خواندم از شوق هر که را مادر گفت با من که مادر من نیست از چه یک دوست بهر من نگذاشت گر که با من زمانه دشمن نیست دیشب از من خجسته روی بتافت کز چه معنیت دیبه بر تن نیست من که دیبا نداشتم همه عمر دیدن ایدوست چون شنیدن نیست طوق خورشید گر زمرد بود لعل من به هیچ معدن نیست لعل من چیست عقده های دلم عقد خونین به هیچ مخزن نیست اشک من گوهر بنا گوشم اگرم گوهری بر گردن نیست کودکان را کلیج هست و مرا نان خشک از برای خوردن نیست جامه ام را به نیم جو نخرند این چنین جامه جای ارزن نیست ترسم آنگه دهند پیرهنم که نشانی و نامی از تن نیست کودکی گفت مسکن تو کجاست گفتم آنجا که هیچ مسکن نیست رقعه دانم زدن به جامه ی خویش چه کنم نخ کم است و سوزن نیست خوشه ای چند می توان چید چه توان کرد وقت خرمن نیست درسهایم نخوانده ماند تمام چه کنم در چراغ روغن نیست همه گویند پیش ما منشین هیچ جا بهر من نشیمن نیست بر پلاسم نشاند ه اند از آن که ترا جامه خز اد کن نیست نزد استاد فرش رفتم وگفت در تو فرسوده فهم این فن نیست همگنانم قفا زنند همی که ترا جز زبان الکن نیست من نرفتم به باغ با طفلان بهر پپ مردگان شکفتن نیست گل اگر بود مادر من بود چونکه اون نیست گل به گلشن نیست گل من خارهای پای من است گر گل و یاسمین و سوسن نیست اوستادم نهاد لوح به سر که چو تو هیچ طفل کودن نیست من که هر خط نوشتم و خواندم بخت با خواندن و نوشتن نیست پشت سر اوفتاده ی فلکم نقص حطی و جرم کلمن نیست مزد بهمن همی ز من خواهند آخر این آذر است بهمن نیست چرخ هر سنگ داشت بر من زد دیگرش سنگ در فلاخن نیست چه کنم خانه ی زمانه خراب که دلی از جفاش ایمن نیست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:30 توسط شکوفه |
|
|
******************************************** ما چون ز دری پا کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم بریدیم دل نیست چو کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی رمیدیم و رمیدیم کوی تو که باغ ارم روضه ی خلد بود انگار که دیدیم ندیدیم ندیدیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:28 توسط شکوفه |
|
|
……………………………………………………………. در غم عشق در غم ما روزها بیگاه شد روزها با سوز همراه شد *************************** از واقعه ای ترا خبر خواهم کرد وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد: با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد ............................................................................. عشق دریایی بی کرانه که کمتر کسی تاب شنا کردن در اونو داره اگه می خوای با عشقت دوام بیاری باید زشتی ها رو ببینی ولی خوب تصور کنی زهر عشق رو بچشی ولی عسل باید تصور کنی وقتی تونستی این طوری تصور کنی می تونی پا بر جا بمونی* ************************************************** یه نصیحت که طرف مقابلتون لیاقتشو داشته باشه.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:26 توسط شکوفه |
|
|
دختر عاشق کاش می دونستی که چقدر دوستت دارم من روحا درمضیقه بودم و وجود تو برام یه انگیزه شد برای زندگی کردن تو دلیل زنده موندن منی خونه ی قلبم سوت و کور بود یه گورستان متروک و دور افتاده که تو با اومدنت پنجره ی دلمو به سمت باغ عشق خودت گشودی زندگی با تو برام بهشته و بی تو جهنمی سوزان که حتی یک لحظه تحمل موندن در اون رو ندارم.کاش تموم ثانیه ها به ما تعلق داشت کاش...............................*اشک از گوشه ی چشمش جاری میشه وآنوقت تو دلش مطابق چیزهایی که به زبون میاره می گه بابا باورم کن من دارم جدی می گم . پسر به ظاهر عاشق: کاش تو هم میدونستی...................(همش یه مشت دروغ) همیشه به تو فکر می کنم تو توئی که به تمومه تار و پود وجودم رخنه کردی میدونی ملکه ی افکارم شدی دیگه نمی دونم از علاقم نسبت به تو چی بگم آخه تو خیلی با عظمت تر از اونی که من بخوام وصفت کنم.یه خنده ی موذیانه و آنوقت تو دلش بر خلاف چیزهایی که به زبون میاره می گه بابا شوخی کردم جدی نگیریا(خوب میشه مختو زداااااااااا) ای کاش تموم عاشقا واقعیتو بگن اون چیزهایی که از دلشون نشئت می گیره ************************************************* قلب مرده ی عاشقا با هیچ اکسیری زنده نمی شه. *************************************************** |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:23 توسط شکوفه |
|
|
مدت ها بود برایم سرود عشق را می خواندی و در سروده هایت از عشق به عنوان بوستان سرسبزوبدون خزان سخن می گفتی در حالی که من و تو در این بوستان قدم زنان مسیر خوشبختی را می پیمودیم اما اینک می دانی این بوستان زیبای من و تو اکنون به کجا منتهی می شود نه نه...نیستی که ببینی و سروده هایت را پس بگیری آری این بوستان سرسبز چیزی جز برگ های خشک ندارد این بوستان به خزانی مبدل شد که فقط با دستان تو به گلستان مبدل می شوداما دیگر دستانی برای این معجزه وجود ندارد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:21 توسط شکوفه |
|
|
این شعر از یکی از دوستای گلمه خیلی با احساس و لطیفه نخونی ضرر می کنی هاااااااااا از ما گفتن البته یه چند تایی هست توصیه می کنم بخونید. لینکشم هست خوشحال میشم اگه به کلبه ی اونم سر بزنید.
هرچه می خوای برات بگم قصه دلواپسیه هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه قصه من قصه تو قصه عاشق بودنه حرفهای ما هر کلمه اش از عاشقی سرودنه نمی دونم یادت می یاد روزایی که غصه نبود حیف که همیشه این روزا خاطره میشه خیلی زود یادش بخیر زمانیکه شعرای من مال تو بود دست من از تو می نوشت قلب من از تو می سرود ……………………………………………. همیشه به یاد داشته باش تا به فراموشی بسپاری آنچه را که اندوهگینت می سازد اما............ هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی! آنچه را که شادمانت می سازد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:20 توسط شکوفه |
|
|
لحظات باتوبودن تمامی نداشت. ای کاش ای کاش من و تو تا برپایی قیامت در کنار هم می ماندیم. ای کاش زمان متوقف می شدوعقربه های عجول ساعت از حرکت باز می ایستاد. ای کاش ابدیت به عاشقان واقعی تعلق داشت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:17 توسط شکوفه |
|
|
من مدتها بود که تو را فرشته ای در لباس انسان تجلی می کردم وتو را مافوق تصورات آدمی دوست می داشتم و من تورا در کنار خود در بهشت خدا تصور می کردم نمی دانستم تمام این تصوراتم خیالی خام بیش نیست ولی چه باید کرد بگذارید اندکی با این خیال خام زندگی کنم من به این نحو زندگی کردن عادت کردم حتما هم شنیدید ترک عادت مرض است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:16 توسط شکوفه |
|
|
******************************************************************* می دونی دشمن عاشقا چیه؟...................زمان و ثانیه تا وقتی دو تا عاشق دارن گل می گن و گل می شنفن این زمان از روی حسادت از بس کوتاه میشه که وقتی دو تا عاشق چشم بر هم میزنند می بینند کلی با هم فاصله دارندحالا می دونی این زمان نامرد باهاشو ن چیکار می کنه از بس آهسته می گذره که این چشم بر هم زدنی که تو خیلی خیلی خیلی زمان کوتاه انجام میشد یه عمر میشه آنوقت که دیگه می بینی پلکات روی هم به سختی قرار گرفتن دیگه نمی تونی از هم جداشون کنی تا فقط واسه یه لحظه عشقتو ببینی. نفسی هم برات نمی مونه که فریاد بزنی و صداش کنی پس باید همه چیزو تحمل کنی همین. تنها راهش اینهههههههههههههههههههههههههههههههههه. تحمل! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:14 توسط شکوفه |
|
|
چگونه باور کنم لحظه های بی تو بودن را من مدتها با تو زندگی کردم در حالی که تو
بی خبر بودی تو را تنها دلیل زندگی کردن می پنداشتم و هم اکنونم که تو نیستی باز هم نام تو دریچه ی قلبم را در هر لحظه می کوبد اما خودت نمی دانی کاش می دانستی قلبی به امید تو می تپدای تنها امیدم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:12 توسط شکوفه |
|
|
کسانی که معشوق خود را برای وصال می خواهند آدم های خودخواهی هستند که فقط به خودشان می اندیشند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:10 توسط شکوفه |
|
|
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی و بی بصری است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:5 توسط شکوفه |
|
|
این را همیشه بدان که عشق تو در قلبم جاودان می ماند .عزیزم در این پهن دشت گیتی هیچ چیز جز دیدار تو تسکینم نمی دهد.افسوس که خزان جدایی اهریمن تنهایی سعادت ما را به تاراج برد . تو عصاره ی حیات بر عروقم جاری کردی من بی تو شاخه ی خشکیده ای بیش نیستم که با هر نسیم سردی می لرزد و انتظار مرگ خود را می کشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:3 توسط شکوفه |
|
|
در این لحظه های بحرانی سخت به وجود تو محتاجم برای اینکه خلا وجودت رو بنشونم وقوت قلب بگیرم به سراغ دفتر وقلمم میرم کاش می تونستم با دستایی که مدتها برای تو از خوشی ها می نوشت ا لان بتونم یه کوچولو از غصه هامون بنویسم باور کن حتی دستام هم یاریم نمی کنن که بنویسم حتی از روزهای خوبی که من و تو داشتیم کاش راهی برای نجات این زندگی وجود داشت حتی نعمت مرگ هم ازمن دریغ شده دیگه برام مهم نیست بمیرم چون خیلی وقته مردم زمانی که داشتم برای همیشه ازت خداحافظی می کردم بلا فاصله برای همیشه مردم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:1 توسط شکوفه |
|
|
************************************************************** محکوم هستيم که زنده بمانيم که شاهد مرگ ارزوهايمون باشيم.
************************************************************** |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:58 توسط شکوفه |
|
|
…………………………………………………………………….. شمع می سوزدوپروانه به دورش همه شب من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم ******************************************************** |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:56 توسط شکوفه |
|
|
امشب به قصه يه دل من گوش مي کني و فردا چو قصه مرا فراموش مي کني |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:54 توسط شکوفه |
|
|
در يك روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم چون به ديار يارم مي روي به او بگو دوستش دارم و منتظرش مي مونم بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان اومد و گفت دوستش بدار ولي منتظرش نمان. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:53 توسط شکوفه |
|
|
دستانت يک دنيا عشق به همراه داري به ديدارم امده اي شانه هايت تکيه گاه منند فکر کردن به اين که يه روزي اين جدايي به پايان ميرسد شادم ميکند نويد آمدنت خانه ام را ستاره باران ميکند مي بيني براي ديدارت چه بيقرار نشسته ام دنيا مال من است از همه بالاتر عشق تو مال من است تا با تو هستم نميخواهم فکر دوريت لحظه هاي شيرين با تو بودن را برايم تلخ کند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:50 توسط شکوفه |
|
|
.................................................................................................... ای که می پرسی نشان عشق چیست؟ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست! عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی ادعا عشق یعنی مهر بی اما،اگر عشق یعنی رفتنِ با پایِ سر عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست عشق یعنی خواندن از چشمان او حرفهای دل ، بدون گفتگو عشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی .................................................................................................................................... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:48 توسط شکوفه |
|
|
میشه خیلی ساده شاد بود می گی نه امتحان کن. Remember the five simple rules to be happy: 1. Free your heart from hatred. 2. Free your mind from worries. 3. Live simply. 4. Give more. 5. Expect less. پنج قانون ساده شاد بودن را به یاد داشته باش: 1. قلبت را از نفرت رها کن. 2. ذهنت را از نگرانی رها کن. 3. ساده زندگی کن. 4. بیشتر ببخش. 5. کمتر انتظار داشته باش ***************************************************************** |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:41 توسط شکوفه |
|
|
............................................................ خیلی دوستون دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 16:38 توسط شکوفه |
|
|
سلام به همه ی دوستانم امیدوارم حاتون خوب باشه
سلا نو رو به همتون تبریک عرض می کنم امیدوارم ساله خوبی داشته باشید سرشار از موفقیت وکامیابی دوستدار شما بای
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 13:7 توسط شکوفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عزیزم ..... بیا برایت راز دل گویم تا دلم آرام گیرد واشکهایم دمی از جوش و خروش باز ایستد
عشق اندک ما نه تنها باعث حیات عاشقان تاریخ حدیث عشق نشد بلکه برای همیشه در گورستان قلبمان مدفون شد آری همه کس نمیتوانند واقعیت عشق را لمس کنند |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
yahoo شاعر عشق شکست خورده کلبه عشق(فرزین جان) زیر بارون(فائزه عزیزم) عشق آتشین(شهروز جان) زنده اندیشی |
|
RSS
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by shoukofehgolenaz.Blogfa.com
The Template Designed By Sasan Nobakht @ www.iroweb.com