![]() |
![]() |
|
| تنها عشق ابدی خداست |
|
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:31 توسط شکوفه |
|
|
ای کاش............ من اناری میکنم دانه ..به دل می گویم :"خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود" باید امشب بروم.............. باید امشب با چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم وبرومممممممممم...................................................................* |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:25 توسط شکوفه |
|
|
زندگی خالی نیست.......مهربانی است......سیب هست.............ایمان هست آری ..........تا شقایق هست زندگی باید کرد. در دل من چیزی است .... مثل یک بیشه ی نور.......مثل خواب دم صبح..... و چنان بی تابم .......که دلم می خواهد ......بدوم تا ته دشت .بروم تا سر کوه.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:22 توسط شکوفه |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:9 توسط شکوفه |
|
|
دکتر علی شریعتی : "دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد دوست را به دوست همانند میکند" تردید من در آیینه ی چشمانت پرسان بودم تو نگاهم کردی خانه ی کوچک قلبم به تمنا افتاد دستهایم لرزید و از خودم پرسیدم "این چه بود؟و چرا هستی من داد به باد؟" ذهن من خالی شد نفسم رفت به شب دلم ترسید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:5 توسط شکوفه |
|
|
یک نفر در کوچه ی ما عشق را دزدیدو رفت
این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است دور گردی در خیابان ها محبت می فروخت گویا اوهم بساط خویش را برچیده است عاشقی می گفت: روزی روزگاران قدیم عشق را ازغنچه های کوچه باغی چیده است عشقبازی در خیابان ها مطلقا ممنوع عابری این تابلو را در دور میدان دیده است عشق بازی ممنوع!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:2 توسط شکوفه |
|
|
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دیگر نمی اندیشم که همین دوست داشتن زیباست نخواهم گل که گل بی اعتباره تمام عمر اون فصل بهاره ترا خواهم که از گلهای عالم که عطر تو همیسشه موندگاره در این دنیای وانفسا که مردانش عصا از کور میدزدند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:54 توسط شکوفه |
|
|
نگار سر مست......... دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست معشوقه که دیر دیر بینند آخر کم ازآنکه سیر بینند ای دوست برای دوست جان باید داد در راه رفاقت امتحان باید داد تنها نبود شرط محبت گفتن یک مرتبه هم به عمل نشان باید داد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:49 توسط شکوفه |
|
|
صبحدم مرغ چمن به گل نوخاسته گفت: نازکم کن که بسی چون تو در این باغ شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم ولی هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت خاکستر پروانه.......... هر که را بر خاک بنشانی به خاکت می کشد شمع آخر تکیه بر خاکستر پروانه کرد در عشق.......... در عشق تو از بس که خروش آوردیم دریای سپهر را به جوش آوردیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:42 توسط شکوفه |
|
|
دیدی............ دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد خم آبرویت.... در نمازم خم آبروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:38 توسط شکوفه |
|
|
و تو دیگر خاموش و تنها مخاطبی و این منم که یک ریز حرف می زنم از هر چه که می خواهم واز هر چه می خواهی و تو تنها گوشی و لبخندی و تعجبی و تصدیقی و انکاری و قبولی و خنده ای و تاملی و تصوری و تفکری و تخیلی و فهمیدنی! ومن همه گفتم وهمه سرودم و قصه ام و افسانه ام و شعرم و ترانه ام و غزلم و تصنیفم و اساطیرم و گوشه ام وداستانم وحکایتم وکنایتم وتشبیهم را برای تو در این لحظات بی کسی و تنهایی......تا کم کمک پلکهایت سنگین شوندو بر هم افتند و من تنها مانم و بر خیزم و آهسته و پاورچین در این کوچه ی دلتنگی راه افتم و بازمی گردم اما دلم برایت بی تاب است در حالی که تو را هیچگاه پیدا نخواهم کرد. دلم بی تاب آنکس است که در دل او هیچ جایی برای خود نمی بینم دل او فقط مال اوست او مغرور تر از آن است که در دل کوچک خود برایم جایی باز کند ولی من تحمل میکنم شاید روزی دلش آنقدر بزرگ شود حتی به اندازه ی کوچک شدنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:33 توسط شکوفه |
|
|
ای عشق. مرغک پر شکسته ی زیبای من کاش می توانستم تو را از چنگ نامردان زمانه که دیوار و مرزی برای تو قائل شده اندرهایت کنم کاش قفست را می شکستم و در هوای بی ابری بی غبار با مدادی پروازت می دادم اما............. دستهای شکسته ی من به تنها یی توان انجام اینکار را ندارند احساس می کنم که طعم تو را هرلحظه در خویش می چشم و تورا هرلحظه در فضای خلوت خویش می بویم همه وقت خو درا در کنار تو و تو را درکنار خود می بینیم ای همدم تنهاییم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:30 توسط شکوفه |
|
|
با کدامین قلم تصویر تنهایی هایم را بر سپیدی کاغذ بنگارم و چگونه واپ ه ی من را بر آن بنگارم در حالی که مدتها ما را برآن نگاشتم اینک حتی از تکه کاغذی بی زبان شرم دارم و خجالت می کشم بر آن بنویسم که اکنون تنهایم................. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:28 توسط شکوفه |
|
|
اگر هزار رشته ی پنهان وهزار بهانه ی پیدا و خار هزار تعلق در دامنمان آویخته و پای رفتنمان را به ماندن و ایستادن می خواند شناسنامه ی مسافری بزرگ را ورق میزنیم که در پیشانی روشن زندگیش نوشته شده است: مرگ عاشق شیرین تر از شهدی دلنشین و رفتن دوست داشتنی تر از ماندنی رنگین وننگین است. اگر هراس دلمردگی و سموم بادهای مخالف گلبرگهای زندگیمان را تهدید می کند پاییز دل را به بهارانه ترین صحرا ببریم آری آنجا صحرای عشق است. اما میدانیم که همه کس تحمل وتاب ماندن در این صحرارا ندارند پس من و تو باید به گونه ای رفتار کنیم که بتوانیم در آن به راحتی و تا ابدیت زندگی کنیم و حیاتی جاودان داشته باشیم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:26 توسط شکوفه |
|
|
با تمام وجود تو را در گورستان نیستی قلبم مدفون خواهم کرد وبرای همیشه از یاد خواهم برد توئی را که مدتها از یادم نمی رفتی!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:21 توسط شکوفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عزیزم ..... بیا برایت راز دل گویم تا دلم آرام گیرد واشکهایم دمی از جوش و خروش باز ایستد
عشق اندک ما نه تنها باعث حیات عاشقان تاریخ حدیث عشق نشد بلکه برای همیشه در گورستان قلبمان مدفون شد آری همه کس نمیتوانند واقعیت عشق را لمس کنند |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| پیوندها |
|
yahoo شاعر عشق شکست خورده کلبه عشق(فرزین جان) زیر بارون(فائزه عزیزم) عشق آتشین(شهروز جان) زنده اندیشی |
|
RSS
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by shoukofehgolenaz.Blogfa.com
The Template Designed By Sasan Nobakht @ www.iroweb.com